أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

322

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

بگذارى و هر دقيقه و آن ، آن صورت مجسمه را مشاهده كنى بدين واسطه لذت مصاحبت او را به خاطر مىآورى ، بلكه به اين وسيله بتوانى داروى درد فرقت را تحصيل نمايى . ابليس بدون اينكه خليفهء مذكور طلب كند پيكر مجسم حضرت ادريس را ساخته و به آن محبّ وفا شعار تسليم نمود . خليفهء ساده دل كه از شرارت و تلبيس غافل بوده و به شراب فرقت حضرت ادريس مست و لايعقل بود صورت بىروح را كه شيطان ساخته و به او داد اخذ نموده و تا زمان وفات خويش از نظر خود دور ننمود و به اين واسطه تسكين نائرهء اشتياق مىفرمود و ليكن در حالتى كه احدى از اين امر مستحضر نبود به عالم فانى عازم گشت . در حين وفات خليفه كسانى كه صورت مذكور را در حجرهء مخصوصهء او ديدند اظهار حيرت و تعجّب نمودند كه آيا اين چيست و صورت كيست و آن مرد مرتاض به چه لحاظ اين صورت را در حجرهء خويش قرار داده است ؟ شيطان ديد كه وقت اضلال بنى نوع بشر رسيد به هيئتى كه مخصوص عبّاد بود تمثل نموده نزد كسانى رفت كه در امر تحقيق آن صورت اجتماع نموده و حيرت داشتند ، آنان را گفت : كه اى برادران اگر از من بپرسيد اين صورت مجسمه صورت خالق ارضين و سماوات است ، چون شبهه نيست كه عبادت مخفى در نزد خداى قرين قبول و اجابت است لهذا حضرت ادريس و خليفهء مودت انيس او به اين صورت پرستش نموده و كيفيّت را از ماكتم و اخفا مىداشتند . كسانى كه اين كلمات را شنيدند فريب كسوهء صوفيانه آن ملعون را دچار شده هريك صنمى تدارك نموده و آيين بت‌پرستى را مجرى داشتند . اين روايت را صاحب روضة الصفا مولانا محمد خاوند شاه نقل و حكايت نموده است ، اين‌كه گفته است كه يكى از خلفاى حضرت ادريس حكيم اسقينوس خواهد بود كه اعقل و ارشد و افضل خلفاى حضرت مشار اليه بود و اين‌كه گفته است صورت مجسم حضرت ادريس را از شيطان گرفته و از نظر خود دور ننموده نبايد صحيح بشود ؛ زيرا كه حضرت ادريس به نامهاى ايلادس ، آوس ، اسقينوس ، بسلوخس چهار نفر خليفه داشت